السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: حائرى)

24

ملاقات محبوب (فارسى)

بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ) « 1 » . « و به او وحى كرديم كه خانهء مرا براى طواف حاجيان و نمازگزاران و ركوع و سجودكنندگان پاك و پاكيزه‌دار * واى ( رسول ما ) مردم را به اداى مناسك حجّ فرا خوان تا خلق پياده و سواره و از هر راه دور به سوى تو جمع آيند . » ابراهيم عليه السلام همسر خود هاجر و فرزند خوردسالش اسماعيل را به كعبه برد و آنها را به امر خداى متعال در آن زمين بىآب و علف تنها گذاشت ، خدايى كه همچنين او را امر كرد تا به بالاترين نقطهء كوه قبيس برود و مردم را براى حجّ دعوت كند . . . در آن هنگام ابراهيم عليه السلام گفت : پروردگارا ! چه كسى را دعوت كنم ، دراين بيابان كه بين كوههاى بىآب و علف قرار دارد كسى نيست ، پس جواب آمد كه : اى ابراهيم ! برگردن تو اداى وظيفه واجب است و بر ما ابلاغ آن . و اين گونه بود كه ابراهيم عليه السلام آن درستكار زمانه به بالاى كوه قبيس رفت و ندا سر داد كه : اى مردم ! بياييد براى حج . . و آنگونه كه در حديث شريف از امام صادق عليه السلام آمده است « هنگامى كه خداوند عزّ وجلّ ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام را به ساختن بيت [ كعبه ] امر كرد و ساختن آن به اتمام رسيد به او امر كرد تا از ستونى بالا رود و سپس مردم را ندا دهد كه : فرا خوانده شده‌اى بسوى حج ، پس اگر ندا سر مىداد فراخوانده شده‌ايد بسوى حج ، حج بجا نمىآوردند مگر افرادى از آنان كه در آن روزگار خلق شده بودند ، و لكن ندا سر داد فراخوانده شدى به سوى حجّ ، پس تمام مردم در صلب مردان به او لبّيك گفتند : لبّيك اى دعوت كننده

--> ( 1 ) - سورهء حجّ ، آيات 26 - 27 .